کنار تابلوی روستا ، کمی میایستیم و به پای کوبی ، شادی و گرفتن عکسای خوشگل میپردازیم و حسابی انرژی مون رو تخلیه میکنیم .

وارد روستا میشیم ؛ خودرو رو در نزدیکی دهیاری ، نگه میداریم ؛ همین که از خودرو ، پیاده میشیم ، آقایی ، منو با نام ، صدا میزنه ؛ همون آقای اسرافیل همّتی هست . به ما ، خوشامد میگه و از ما میخواد که به درون خانه ی بهداشت بریم ؛ خودش و همسرش در خانه ی بهداشت دیولق ، مشغول کار هستن . برامون ، چای و میوه میارن و برخورد گرمی باهامون دارن .

ایشون ، ریشه ی نام روستا رو از افسانه های مرسوم میدونن و چماره ی دقیقی براش نمیارن . جمعیّت روستا ، بیش از 1295 نفره که به کارهای کشاورزی ( لوبیا ؛ سیب زمینی ؛ جو ؛ گندم و عدس ) و دامداری میپردازن . خونه های قدیمی روستا ، خیلی کم هستن و بیش تر بافت روستا رو خونه های نوساز در بر گرفتن . دیولق ، یه مسجد قدیمی هم داره که به سال 1327 برمیگرده و بازسازی شده .

پس از روستای دیولق به سوی پارس آباد میریم تا از دژ اولتان ، بازدید بکنیم ؛ حدود سه ساعت در راه هستیم ؛ ناهار رو هم در راه میخوریم تا سرانجام به 5 کیلومتری پارس آباد می رسیم ولی با مانع خاکی بر راه دژ ، رو به رو میشیم ؛ پس از پرس و جو از اهالی در می یابیم که پاسگاه ، راه دژ رو به دلیل نزدیکیش با مرز ، بسته و شوربختانه امکان بازدید از دژ اولتان ، فراهم نیست . اگرچه نگاره ی حالب و گیرایی از دژ در سایت های اینترنتی میبینیم ؛ ولی داغ دیدن از نزدیک این دژ بر دل مون میمونه .